ايران‌مهر

دلتنگي هاي ني رها شده از نيستان

 

يا هو

دوستان شرح پريشاني من گوش کنيد

گفتگوي من وحيراني من گوش کنيد

روزگاري من و دل ساکن کویي بوديم

ساکن کوي بت عربده جويي بوديم

بسته ي سلسله ي سلسله مويي بوديم

عقل و دين باخته ديوانه ي رويي بوديم

اول آنکس که خريدار شدش من بودم

باعث گرمي بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبي ورعنايي او

داد رسوايي من وشهرت زيبايي او

بسکه دادم شر ح و دل آرايي او

 شهر برگشت ز غوغا و تماشايي او....

روزهايمان می‌آيند و پشت سرهم  می‌روند. انگار که از روز ازل چنين سرشته‌اندکه نسل انسان تنها نظاره‌گر توالی روز و شب باشد بی‌آنکه از خود بپرسد چرا؟ که جواب اين پرسش در همين چرا و چراهای ديگر نهفته است.

فقر و فساداکنون در شهری که آن را ام‌القرای مسلمين می‌خوانيم بيداد می‌کند. و هيچ کس نمی‌پرسد چرا! آيا قطرات اشک فقيران و يتیمان را نمی‌بينيم؟ آيا خيابان‌خواب‌ها را تاکنون نديده‌ايم؟ به راستی چرا دل‌های همه ما اينقدر نسبت به هم سخت چون سنگ شده است؟ چراااااااااا؟

+   علی مومن‌ لو ; ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٦/٧

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir