ايران‌مهر

دلتنگي هاي ني رها شده از نيستان

 

کويرم کويريم کوير!

ديشب بارن مي آمد

باران با ناز مي‌آمد
و در اين ناز، فرشته‌اي آسموني زير رگبار بي‌رحم باران به انتظار ايستاده بود
در انتظار مرد روياهايش 
مردي كه هنوز آسماني نشده بود
اما
اما
از آسموني‌ها چيزي كم نداشت
مرد روياها نيز مدت ها بود كه آسموني را چشم در راه بود
چه شبانگاهان و چه سحرگاهان
هر دم به صداي بال ملايك از خواب به پا مي خواست و آسموني را طلب مي‌كرد
به صدايي و ناله‌اي، كه شايد نداي نخلستان ها به او ياد داده بودند
و پيك صبا نشانه‌اي از او را به ياد داشت
اما زهي كه سكوت محض صفير اين ناله‌ها را در هم مي‌شكست و دل مرد روياها در قفس تا ريك اسير مي‌شد
باران لطيفي مي‌باريد. دو آسموني زير اين بارون كه نشاني داشت از دلهاي آن دو در خود
راه مي‌رفتند
به كجا؟
خود نيز نمي‌دانستند
شايد آن جا مي رفتند كه آن ها را منتظر بودند
شايد هم آن‌جا كه چشم و گوشي بود منتظرشان
شايد هم آن جا كه قاصدك‌ها  به راشان بودند
آن‌ها رفتند و رفتند
.رفتند و رفتند
تا اين كه در خود شكستند
اما بار سفر بستند
در زير باران
اما دل مرد روياها هنوز از انتظار و اضطراب!  به گرمي در سينه مي‌تپيد
او زير باران و سوز باران به خود مي‌گفت
باشد كه اين طپش گرو و پر شور براي آسموني باشد
به نشانه صداقتي از  وجود دو آسموني
و آسموني هم مي گفت
خدايا‌، خدايا كويرم ،كويرم ، كوي‌ي‌ي‌ي‌ي‌ي‌ي‌ي‌ي‌يرم كوير
پس ببار اي باران  بر من كوير شوريده از تب عشق
 

+   علی مومن‌ لو ; ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۳۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir