ايران‌مهر

دلتنگي هاي ني رها شده از نيستان

سوال این است. تسلیم یا سازش با سرنوشت؟

به نام نامی جهاندار عالم- نمی دانم این روزها که درگیر رویارویی سیاهی و ارغوانی در دنیای درونم هستم. تقدیر و سرنوشت چه چیزی را برایم رقم خواهد زد؟  تا یادم هست از قدیم در گوشمان نجوا می کردند که سرنوشت آدمی از بدو خلقت با سرشت وی آمیخته شده و یارای جدایی وجود نخواهد داشت. از مرور این امر, بر خود می لرزم. اما چه کنم؟ چاره ای ندارم. کمی بیشتر می اندیشم. باشد!! سر تسلیم در برابر سرنوشت فرود می آورم. اما باز ترسم می‌گیرد. بدنم کرخت می‌شود. چشمانم سیاهی می رود. برای چون منی که از ابتدا و در طول زندگی هیچگاه به روزگار - چه موافق و چه مخالف - سر تسلیم فرود نیاورده ام. تسلیم اکنون طعم تلخ و گس و بدی می دهد. سرنوشت برای ما بچه های دهه 50 اکنون چاره ای جز تسلیم باقی نگذاشته است. به خداییت معبود یکتا هر جه در زندگی بیشتر به در و تخته زدم.همچون دیگر همنسلان خود بیشتر مایوس و غمگین شدم. اکنون من مانده ام و یک دل شکسته ای که به عشق مام میهن. خیلی چیزها را از دست داده و شکسته بال و خونین دل میان زمین و زمان آواره شده است. کاش می شد...اما کسی  از حقیقت یارای فرار نیست. و اینک این منم. منی که میان ماندن و رفتن - خندیدن و گریستن -  نوشتن و ننوشتن - بودن و نبودن - داشتن و نداشتن - و... و ... و ... و رفتن و ماندن!! مانده ام.

+   علی مومن‌ لو ; ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir