ايران‌مهر

دلتنگي هاي ني رها شده از نيستان

خیلی دور - خیلی نزدیک

همه چیز خیلی زود و خیلی دیر!! اما به زلالی تمامی صفحات زندگی، برای من  در حوزه ارتباطات آغاز شد. درست نیمه دوم سال 1380 بود که پا به خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا گذاشتم. یک خبرگزاری کاملا دانشجویی که سال دوم فعالیت خود را  پشت سر می گذاشت و به شدت مستعد جذب  دانشجویان پر شر و شوری بود که فکر می کردند حرفی برای گفتن دارند. اما مجالی برای ارایه آن‌ها نمی‌یابند. به این ترتیب من و تعدادی دیگر از بچه ها در گود عاشقی ایسنا افتادیم. به جرات می گویم که  تمام موفقیت های زندگیم را مدیون خدمت در ارتش و فعالیت در ایسنا هستم. به خصوص ایسنائی که سال های نخست یا به عبارتی تا سال 1384 فعالیت داشت. خود من  به دستور دکتر فاتح که یادش بخیر و همواره مدیون الطاف او بوده ام، فعالیت در بیشتر سرویس های ایسنا را تجربه کردم. ایسنا آن سال ها به نوعی تبدیل به تریبون اقشار پایین جامعه بود و مدیر عامل آن نیز به شدت  به وابستگی این رسانه به بچه های جنوب شهری افتخار می کرد. بچه هایی که با یک دنیا عشق و صفا دور هم جمع شده و هیچ کدام دنبال مقام و منصبی نبودند. – هر چند که این اواخر همه معادلات به هم خورد و برخی ها به خاطر پست و مقام  نزدیک بود سر یکدیگر را به باد دهند. من هم چون سرم را دوست داشتم... باقی قضایا را خودتان حدس بزنید - شبیه این قصه را از قدیمی ها در خصوص اویل انقلاب و جبهه های جنگ شنیده ام که همه به نوعی دوست داشتند که فدایی هم باشند  و داستان هایی از این دست که همه ما دیده و شنیده ایم. به هر حال ایسنای آن روزها شامل دو اداره کل اخبار سیاسی و غیر سیاسی بود و مثل این روزها اینقدر بزرگ  نشده بود که سرویس های تخصصی نیز در آن فعالیت داشته باشند. یاد مرحومان حسین شاکری (منتقد فعلی تئاتر) و  حاج آقا نادعلی (مشاور رسانه ای فعلی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی – ره-) مدیران این دو اداره نیز به خیر که خوب یا بد ، ضعیف یا قوی در کنار همه بچه ها و سردبیران زحمات زیادی را برای توسعه ایسنا متحمل شدند. این اواخر نیز که آقای رحیمیان مدیر عامل ایسنا شده به گمانم زحمات زیادی را در حوزه انتقال اخبار دستاوردها و عملکرد دولت نهم متقبل شده که البته مثل همیشه و از بدو تاسیس انتقاداتی نیز در خصوص نحوه اطلاع رسانی این خبرگزاری به چشم می خورد. دو باری هم که با آقای رحیمیان دیدار داشتم، او را انسانی سالم با معیارها و  فضایل اخلاقی خاص دیدم که امیدوارم این روحیه را حالا حالاها حفظ کند،اما به گمان خودم این ماهیت ایسناست که باعث شده این قضاوت ها عریان تر خودنمایی کند، هرچند که عملکرد برخی سردبیران را نیز در این نوع برداشت دخیل  می دانم.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همکاران خوبم در سال1380 از راست به چپ خانم معصومه لطفی، خودم، محمد تاجیک، علیرضا بهرامی، امید شریف موسوی و مرضیه رسولی

خیلی دوست داشتم که به عنوان یک کارشناس حوزه ارتباطات یک روزی از روزهای خوب خدا ناگفته ها  و خاطرات مانای خودم از ایسنا و 5  سال فعالیت در این رسانه را مستند سازی و چاپ کنم، اما افسوس که مقتضیات زمانه اجازه اینکار را نمی دهد. اما ایمان دارم که اگر زنده ماندم، حتما یک روز اینکار را انجام خواهد داد. چرا که  خاطرات جذاب و مادگاری دارم که بدون شک برای عامه مردم نیز جالب توجه خواهد بود. یاد دوستان خوبم آقایان شاکری، شریف موسوی، علیرضا بهرامی، محمد تاجیک، ناصر مولایی،  مجتبی بابایی، منصور نجفی، آقاکمال دوست داشتنی، مهندس یوسفی، مهندس نجفی و ...(هم‌چنین شهدای ایسنا به ویزه شادروان حسن قریب) و همکاران خوبم خانم ها راستی، حسنلو، درویش زاده و موسوی، آل طیب، شیما غفاری، حسن زاده، ساره دستاران، شاهده یوسفی، مزروغی و ... به خیر. امید دارم که این بزرگواران هر جا که هستند. خوش باشند و خرم. ایام به کام و زندگی مستدام.

 در لینک درباره ایسنا  http://www.isna.ir/ISNA/AboutISNA/member-art.htm در خصوص مشخات من اینگونه می خوانیم:

 علی مؤمن‌لو – دبیر

تقریبا در اواخر دوران تحصیلی در سال 78 بود که زمزمه تاسیس خبرگزاری دانشجویان ایران به گوش می‌رسید، اما به دلیل اعزام به خدمت مقدس سربازی همکاری با ایسنا برای من مقدور نشد تا اینکه با اتمام دوران سربازی در سال 80 با معرفی یکی از دوستان مطبوعاتی همکاری خود را با ایسنا آغاز کردم. در نگاه نخست برای کسانی که از بیرون به ایسنا پای می‌گذارند شاید دغدغه‌هایی چون تامین معیشت نیز وجود داشته باشد، اما در گام‌ بعدی عشق و علاقه به این مجموعه دل هر خبرنگاری را از محبت ایسنا لبریز می‌سازد. اینجا بود که پخته شدیم و سوختیم تا رسم ایثار را این‌بار در دل یک خبرگزاری تجربه کنیم و در یک کلام، ایسنا را عشق است و بس. در بدو ورود به ایسنا با سرویس‌های سینما، میراث فرهنگی، هنرهای تجسمی، اجتماعی، موسیقی، سیاسی و گردشگری همکاری داشته‌ام. حوزه‌هایی که هر کدام دنیایی از خاطرات گذشته مرا تشکیل داده و اکنون برای خود زیرمجموعه‌هایی دارند.  بدون اغراق و با توجه به پیشینه کاری بیشتر سرویس‌هایی که این جانب در آنها فعالیت داشته‌ام در سطح کشوری به طور متوالی نمونه بوده‌اند. میراث فرهنگی، موسیقی و گردشگری در زمره این سرویس‌ها بوده‌اند.  شاید نگاه درونی اینگونه‌ای به عملکرد خودمان درست نباشد، اما با همکاران و دوستان مطبوعاتی که صحبت می‌کنیم همواره از پیشتاز بودن ایسنا در حوزه‌هایی که کار کرده‌ام، سخن می‌گویند و این مهم محقق نمی‌شود و نخواهد شد مگر با چشمه سوزان عشقی که از درون دل ما نسبت به مجموعه ایسنا می‌جوشد. اکنون نیز که توفیق کار در سرویس‌های گردشگری و حج و زیارت را دارم، با همان اعتقاد راسخ و اطمینان قلبی و قبلی به کار خود در ایسنا ادامه می‌دهم.

در طول این چند سال هر چه دغدغه‌های اقتصادی همواره ما را آزار داده است، اما عشق به خانواده ایسنا به مرور بر همه مشکلات غلبه داشته است، به طوری که اکنون می‌توانیم به خود ببالیم که در خبرگزاری دانشجویان ایران تعدادی جوان اندیشمند «ایران را به روایت ایرانیان» ترسیم می‌کنند که این در جای خود برای هر مجموعه‌ای ارزشمند است و در یک کلام "ایسنا خانه اول و خانه آخر همه ماست".

+   علی مومن‌ لو ; ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir