ايران‌مهر

دلتنگي هاي ني رها شده از نيستان

باز باران با ترانه...

باران – این رحمت پایان ناپذیرالهی – همیشه برای  من یادآور زیبایی های پنهان شده در دل طبیعت آن‌هم از تمام جهات بوده است. همیشه دوست داشته و داشته ام که زیر باران راه بروم، بدوم و بزرگی و عظمت خدا را زیر لطافت قطره های باران فریاد بزنم. لهیبی از اعماق دل که قطرات باران را به وجد آورد و شعفی از روی احساس ریشه دوانده در اعماق پوست که مرا از خود بیخود کند. و اکنون در کنار پنجره رویایی خویش نشسته و چشم به سقوط قطره ها دوخته ام. قطره ها  یکی پس از دیگری می آیند و می روند تا خاطرات پیشین مرا در اعماق دیدگانم بازآوری کنند که آری چنین است رسم زندگی!! و من، من تنهای بریده از این جامعه، شهرآشوبی است در دلم که قلم را یارای وصف آن نیست که هیچ، بلکه بی نظاره وصف آن امکانپذیر نیست. من باران رو دوست دارم، اما دل‌های بارانی رو بیشتر و کسانی که بارون رو دوست دارن. خدایا! من باران را دوست دارم چون بوی تو رو دارد و  دریا را چون وسعت نگاه چشمان تو رو داردو من سکوت را دوست دارم چون در این لحظه ها فقط به تو می اندیشم و دفتر تنهایی ام را نی زخیلی دوست دارم، چون لحظه لحظه خاطراتمان رو به یاد می آورم .

نواختم صدای پای باران را

برجاده رهایی

به اغوش خنده زمین رفتن

دستی ست که ابدیت را نجوا می کند

کلبه خمیده من

سالهاست در کنج افتاده

دود خیال همیشه روشن ست

و خنده آب را از کناره ها می توان شنید

می دوم

از لابه لای نیش خارها

زخم هایم رامرحمی از خیال رسیدن می گذارم

ندانستن ها را یکی یکی کردم

وبا صدای پای باران

نواختم

+   علی مومن‌ لو ; ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۳٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir