ايران‌مهر

دلتنگي هاي ني رها شده از نيستان

 

در فضيلت عشق

امروز نميخواستم برايتان چيزي بنويسم . يعني

نميتونستم ، چيزي هم نداشتم كه برايتان بنويسم

 از طرف ديگه ميخواستم بخوابم ولي نشد

به همين دليل گفتم كه براتتان يك نوشته ميني ماليستي از عشق بنويسم

شروع كه كردم خودم هم خنده‌‌‌‌ام گرفت، چون هيچي نفهميدم

پس اگه شما هم چيزي سر در نياورديد ، زياد به روي مبارک خودتان نيارين!

 حالا امشب  كه نمي‌دونم از دوريت چه كنم؟ مرغ عشق مي خونه و مــــــــن گريه مي کنم

آره بهترينم ، عشق من و همه‌ي هستيم، اي غريبـــــــه عشـــق

عشق درگير غروب درد است.... پس باز هم طلوع ما را عشق است

عشق كافي نيست يادت باشه يه روزي مياد که نمي دونيم کي هستيم

هميشه يار کي بوديم و عشق کي بوديم و چي هستيم؟

من الان احساس مي‌كنم خيلي خوشبختم چون يه «عشق تازه» دارم

يه عشق اول، يه عشق آخر. اول و آخرش يكيه

مي‌دوني همه نگاههاي من به اون جاده چشاي مهربونت منتهي مي‌شه

 پس مي‌خونم به يادت اي نازنينم، اي تو عشق آخرينم

 راستي از خودت پرسيده‌اي عشق يعني چه؟ عشقي كه تا بخواهى سرخ سرخه و تا بخواهى سبزسبز

مي دانم كه اين پرسش را ازديگران نپرسيده‌اي، نه؟

آخه اونا چه مى‏دونند عشق را معنا كنند

پس بيا كه

چادر شب را به کناري بزنيم. پنجره را باز کنيم

روشني مي آيد. عشق را ميزايد

تا بماند يادگاري ، گر نبودم روزگاري

اين بماند يادگاري، سردي اين بوسه كه ديشب ز لبهاي عقيقت نوش كردم

از سردي بوسه لب‌هايم يخ مي‌زند و گل يخ سرسراي وجودم را مي‌پوشاند

مي‌خواهم داد بزنم

 عشق..زندگي..دوستي

 بنشين با عشق تا گل رويد زين شب خزاني  ... شايد

بايد باور کنيم، عشق بورزيم و ايثار

 يکي هوار مي زند:  عشق درد مشترک ميان ماست

ميان من و تو! يا

با همه!. با خود مي‌انديشم: شبي مرا به جرم عشق خويش دار مي زنند

... عشق...دوري و درد... شب مي رود ... روز فرا مي رسد... صبح غروبيست

براي عشق بازي ما پس نگذار اين قصه غروب کند

عشق هميشه بزرگه . ... خدايا آيا عشق معنايي غير از

اين سه تا كلمه داره : خوبي ، پاكي ، زيبايي

كاش هر شب با دو جرعه نور ماه چشم هاي خفته را رنگي بزنيم

 كاش بين ساكنان شهر عشق، رد پاي خويش

را پيدا كنيم به عطش در هم آميخته لب‌هاي دورمان از هم

هنوز خوابم نبرده است و به تو مي‌انديشم

به عشق مي انديشم كه چه بي سر  و صدا آمد

 مي‌گويند عشق طريقي عجب خطرناك است و راه خاصان و نازپروردگان است

پس من خيلي ممنونم

که پا به کلبه درويشي ما گذاشتيد

 بـه دفترعشق اتاق تاريك بعد از باران من

كه چندان بي‌مناسبت نيست با

من  Silver lake  

عشق صداي فاصله هاست.

... عشق انتظارو ميشه توي چشم عاشقا ديد. ... انتظار

آه! مگذار كه دستان من آن اعتمادي كه به دستان

تو دارد را به فراموشيها بسپارد

گوشي تلفنت رو بردار تا بگم نذار خاطره هام کهنه بشن ! نبايد

كهنه بشه قصه ي عشق تو وُ من

وادى، وادى عشق است ، يافتنى است و آمدني

منم حالا كه اينطوري شد اين احساس رو پيوند مي زنم به عشق

و چه آسون باختي !  تو اين حقيقت تلخ رو كه من دوستت دارم بسيار

من هنوزم به دنبال حقيقت عشق

معشوقم مي گردم

خداحافظ عشق مقدس من براي چند روزي كه در سفرم

اما من و توكه دور دور نيستيم. كاش که روزي بخوانند بر تو ، عشق مرا 

تو هم كه اين روزها همه اش با خودت خلوت مي‌كني و راه خودت را مي‌روي

با توام آي! قاصدك به كجا چنين شتابان؟

صبر كن عشق زمين گير شود، بعد برو

يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو

اي پرنده به كجا؟ قدري دگر درنگ كن

كاش كه شب به بوي تو آغشته مي شد

و يلدا شبي از خدا پاره‌اي آتش قرض مي‌گرفت.آتش كه مي داني چيست؟

،همان عشق

يا باران عشق در کوير زندگي.

عشق سرخ ? رويش سبز و طلوع خورشيد اميد.

مي‌گي روبروم كه برخي‌ها مي‌گن عشق وجود نداره؟ ببينم اين بعضي‌ها كه هستند؟

كي ميگه عشق وجود نداره ؟ من مي گم عشق صد در صد وجود داره

من عشق رو با چشمام، با نفسهام... و با نفس‌هاي تو حس مي كنم

منتهي مي گم از اوني که بايد باشه و دل رو معرفي كنه

اصلا من داد مي‌زنم

زندگي، عشق و ديگر هيچ!  جداليست بين اين گفته‌ها, پر از ذوق

و پسند. ... و دلم بزرگ به بزرگي چشم‌هاي جذاب تو... پيش ترها عشق زيبا بود. ...

دورکعت عشق! در جاده بي‌كسي نمي‌داني چه حالي دارد؟

عشق گم شده من. ... مي ميرم از اين درد که جاني اگرم

نيست تا از غم عشق تو دگر بار بميرم

پس تو هم مثل دختراي خوب بشين و

 زيباترين حرفت را بگو چرا که ترانه ي ما ترانه‌ي

بيهودگي نيست، چرا که عشق حرفي بيهوده نيست و عشق صداي فاصله هاست.

و عشق صداي فاصله‌هاست... فاصله‌ها

صداي فاصله هايي که غرق ابهامند. 

صدائي از من عاشق اگر هست. منو نسپاربه

فصل رفته عشق. نذار كم شم من از آينده تو

... عشق تو دو رکعت صداي عشقاست

که وضويش جز با خون صحيح نيست

. ... خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

وقتي که رفتم تازه تو مي فهمي عاشقي چيه ميشناسي

عشق و بعد من مي فهمي عاشقت کيه ... فقط براي عشق. ...

اون لحظات زيبا و عشق ما دو تا را فقط با همراهي گريه مي شد ياد كرد.

... بريم سراغ نظمي که منو از نثر بي نياز کرد...به نام آن که عشق را آفريد. ... در نگاه ماست.

عشق دل ماست تقسيم بر همه زيباييها. ...

ما را چه به عشق؟! ... ما را چه به عشق؟

مايي رو كه از عشق تو پخته بوديم سوخته شديم

+   علی مومن‌ لو ; ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir